شکست، پایان یک مسابقه نیست؛ آغاز یک بازنگری است. در فوتبال حرفهای، سوت پایان بازی، زنگ آغاز پرسشهای سخت است؛ چه تصمیمی اشتباه بود؟ کدام برنامه نتیجه نداد؟ چه چیزی باید تغییر کند؟
اما در فوتبال ما، سوت پایان بیشتر شبیه آغاز فراموشی است.
اینجا شکست، قبل از آنکه تحلیل شود، بازنویسی میشود. روایتها آنقدر تغییر میکنند که گویی نتیجهای جز آنچه روی تابلو ثبت شده، رقم خورده است. ناکامی، به موفقیتی ناتمام تبدیل میشود و حذف، لباسی از افتخار به تن میکند.
خطر اصلی همینجاست؛ نه در یک باخت، نه در حذف از یک تورنمنت و نه در از دست رفتن یک جام. خطر واقعی، عادت کردن به نپذیرفتن واقعیت است. وقتی واقعیت انکار شود، اصلاح هم بیمعنا میشود. کسی که خود را بیاشتباه میداند، هرگز دلیلی برای تغییر نمیبیند.
فوتبال جهان با پذیرش شکست رشد کرده است. بسیاری از بزرگترین تیمها و مربیان، دوران سخت را پشت سر گذاشتهاند؛ اما همان شکستها، نقطه آغاز تحولشان بوده است. در مقابل، هر ساختاری که شکست را انکار کرده، دیر یا زود از حرکت ایستاده است؛ زیرا هیچ بنایی بر انکار حقیقت، استوار نمیماند.
شاید مشکل فوتبال ما کمبود استعداد، سرمایه یا امکانات نباشد. شاید بزرگترین بحران، ناتوانی در روبهرو شدن با حقیقت باشد؛ حقیقتی که روی تابلوی نتایج نوشته میشود، اما در اتاقهای تصمیمگیری کسی حاضر نیست آن را بلند بخواند.
و تا زمانی که شکست فقط در زمین مسابقه اتفاق بیفتد و نه در ذهن کسانی که باید از آن درس بگیرند، هر پیروزی هم موقتی خواهد بود و هر شکست، دوباره تکرار خواهد شد.
فوتبال ایران شکستناپذیر است…
چون شکست میخورد، اما نمیپذیرد.
نویسنده: رضا اسماعیلی
